النا کم کم مستقل میشود
این دختر خانوم ما روز به روز کارهاش شیرین تر میشه 
اول اینو بگم که دیگه 5 تا دندون داره 3 تا بالا و 2 تا پائین ![]()
النا جونم بای بای کردن رو هم یاد گرفته 
برای چند لحظه می ایسته 
17 فروردین 92 بدون کمک از مبل رفت بالا ![]()
18 فروردین 92 بوس فرستاد 
الان هم که دیگه ماما و بابا رو کم کم میگه ![]()
دخترم رقصیدن رو خیلی دوست داره و هر آهنگی بشنوه و یا دست دستی بزنیم براش زودی خودشو تکون میده و میرقصه قربونش برم ![]()
وقتی باباش از سرکار میاد ذوقی براش میکنه که بیا و ببین همچین سفت میچسبونه خودشو به باباش که نگو 
به غیر از من و باباش عاشقه خاله مرجانشه و وقتی خاله اش میاد خونه مون از ذوقش جیغ میزنه و خودشو میندازه تو بغله خاله مرجانش 

و البته ددر رو خوب بلده .gif)
داریم کم کم به تولدش نزدیک میشیم البته هنوز 3 ماه مونده ولی همین سه ماه هم انقدر زود میگذره که چشم به هم بزنی شده 3 تیر هنوز برنامه خاصی تو ذهنم نیست .
راستی امروز کادوی عمو جونش که کانادا زندگی میکنه و یکی از دوستای عزیزمون سامیه جون که امریکا زندگی میکنن به دستمون رسید با پست لباسای خیلی خوشگلی هستن و حتما عکساشو اینجا میذارم 
عمو محمد جونم خیلی خیلی ممنون ![]()
![]()
![]()
سامیه جونم خیلی خیلی ممنون .gif)
![]()
و حالا چند تا عکس از کارهای النا

النا نصفه شبی رفته سراغه کمد دیواری

النا غافلگیر میشه

در حال دیدن برنامه عمو پورنگ

آماده برای رفتن بیرون و گردش

بغل مامان مینا

مامان مینا و بابا علی و النا جونی


النا کم کم مستقل میشود
